انشا های من کلاس هشتم

سلام خیلی خوش اومدین

انشا های من کلاس هشتم

zahra
انشا های من کلاس هشتم سلام خیلی خوش اومدین

مریم گلی تولدت مبارک

مریم خانومی دوست گلم خلم تولدت مبارکک هزار ساله شییی



تاريخ : دو شنبه 20 دی 1395 | 19:11 | نویسنده : zahra |

صدای باران هشتم

ای کاش نامت باران بود ان موقع تمام جهان دعا می کردند بیایی

این جمعه هم باران امد اما کسی صدایش را نشنید زیر این سقف های از جنس سنگ این پنجره های محکم این صدای های بلند صدا نمی رسد بخدا نمی رسد

هیش صدای چیست ؟ تو هم میشنوی ؟ گویی صدای دلنشین باران است اشک هایی که از دل اسمان به زمین می ریزند  انگاری خدا این جمعه دلش حسابی پر است اصلا میدانی چه می گویم باران یعنی نقطه چین خط خدا ...

می گویند باران که می بارد بوی خاک بلند می شود اما اینجا کنار من باران که می زند خاطره ها در ذهنم پر می زند اینجا باران که می بارد راه می افتم در خیابان بدون چتر و لباس گرم با اهنگ هایی که با صدای باران زیادی دلنشین میشوند انوقت است که من بغض میکنم و اسمان گریه

باران هر لحظه شدید تر میشود گه گاهی صدایش را میشنوم مثل اون زیبا می خندد ( ارشاره به صدای رعد و برق )  دلم میخواست الان زیر باران بروم اوخت به خدا بگویم خدایا خودت بشمار ببین من بیشتر می بارم یا اسمانت ... اما در این خانه های اپارتمای فقط می توانم بغض کنم و گریه

صدای قدم های محکمی در خیابان و جوانی که با حالی زار روی نیمکت نشسته ک گویی نفس های اخرش را می کشد و بعد از ان صدای افتادن شی فلزی و مایع سرخ رنگی که از دستانش سرازیر می شودو افتادن دانه های تسبیح مادری که فرزندش را می بیند اما چه دیدنی دیدن فرزند جوانش را غرق در خون در این باران تماشایی است و یا صدای نفس های بلند کودکی که میخواد نفس بکشد اما اما نمیداند این نفس های اخرش است و بلاخره کلمه ای به نام  سین را طا الف نون  شکستش میدهد

در این میان صدای هر چیزی شنیده شد به جز صدای شکستن قلب یک فرشته به نام مادر

 



تاريخ : شنبه 27 آذر 1395 | 14:57 | نویسنده : zahra |

توصیف صفحه چهل و دو دیدن یک شکارچی از دریچه چشم یک اهو

غروب زیباست اما نه در غربت زندگی زیباست اما نه در حسرت

 

اصلا اسمان است و غروب هایش مگر میشود دلتنگ باشی و غروب را نبینی غروب اغاز رفتن است همان ابتدای جدایی می دانی دلتنگی را چه کسی درک می کند

همان مادری که که در این همه هیاهو فرزندش را پاره ای از تنش را گم کرده باشد

چیز کمی نیست مر می شود مادر باشی و لحظه های از دست دادن فرزندت را ببینی و دم نزنی  اهویی که در دریای وسیع کویر غرق شده است و چیزی جز رنگ خشک کویر نمی بیند چشمان کشیده اش که حالا قطره ای در ان موج می زند و جست وجو گرانه دنبال فرزندش می گردد هیچ چیزی نیست فقط الان

خورشید است که به حال مادر انقدر اشک ریخته که صورتش همچو گل سرخ شده است اما... دید نه امکان نداشت قلبش به تلاطم افتاد شکارچی با پوزخندی اهو را

نگاهی می اندازد شکارچی ای که  به چشم اهو ترسناک ترین انسان موجود در زمین است حق دارد دیگر مردی را می بیند با شکل و شمایلی که به طور فجیعی

نامرتب است  لباس های کثیف شکارچی و صورتی سیاه که چشمانش همچو گویی در ان برق میزند حس و حالش غریب است  درست مانند کودکی که در شلوغی

بازار مادرش را گم کرده باشد

حس میکند پاهایش توان دویدن ندارد  پوست قهوه ای رنگش با روشنایی غروب در هم امیخته شده است خورشید هم حیرت زده به بخت و اقبال مادری می نگرد که برای فرزندش هر کاری کرده است

 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آذر 1395 | 10:19 | نویسنده : zahra |

تصویر نویسی صفحه بیست و سه

روستا جایی که عبارت این مشکل شما است معنی ندارد میدانی چرا ؟

این مشکل همه است درست وقتی که جشنی برقرار است و همه در ان سهیم اند

اینجا همان جایی ست که خیلی فریاد ها در شهرها در سینه ها مانده اند اما هنوز یک اخ در روستا همه  را به هم همه می اندازد

خانه ام ابی گرچه اسمانش را بردند خانه ام سبز گر چه چمنزارش را بردند و خانه ام را همرنگ خاک کرده اند اما خانه ام زیبا و ساده است اری همین بوی خاک و اب بهترین بهانه ام برای ماندنم در این خانه کاهگلی ست همین در چوبی که با دستان خودم ساختمش همین پنجره ابی که شیشه هایش را شکستند و هر ظهر خورشید گاهی از این پنجره به من سر میزند دوستش دارم   همین درختان پاییزی که از دوری گل ها دوام نیاوردند و پا به پای ریختن گلبرگ ها همچو باران برگ هایشان را ریختند اینجا جاییست که خانه های کاهگلی به اوج اسمان رسیده اند اینجا نیازی به روشنایی ندارد میدانی چرا؟

زیرا در روز ها افتاب مهمان اسمان است

در این روستا ما با لهجه ای همچو گل سرخ سخن می گوییم هوای ده ما بوی نم دیوار کاهگلی را دارد مردم روستای ما همگی صدای خلوت پاییز را شنیده اند اری بهانه های زیادی دارم که نروم با این که اکثریت رفته اند اما من می مانم . می مانم و هر صبح و ظهر درد ودل های این درختان پاییز را گوش میدهم و هر صبح با بوی ارامش کاهگل بلند میشوم این بهترین بهانه برای ماندن من است ...چشمک



تاريخ : جمعه 12 آذر 1395 | 9:56 | نویسنده : zahra |

انشا شب های کویر

شب های کویر

سکوت کویر هوای خوب و دلنشین شب هایش و غروب زیبای خورشید همگی مانند تابلویی پر نقش و نگاراند که بر فراز اسمان نقش بسه اند

هنگامی که افتاب روی خود را از اسمان می گیرد اندکی بعد چند ستاره در اسمان شب پیدایشان میشود مانند یک دورهمی که تک تک مهمانانش از راه می رسند و خود را دل اسمان کویر جا میدهند

اگر هنگام غروب در دل کویر باشی خواهی دید که ستارگان چگونه اسمان را نورانی میکنند که گویی ستارگان ملکه اسمان هستند که کویر این نام خشک را تر میکنند

اری کویر را میگویم همان کویری که همه ان را با یاد شن های نرمش . دشت های هموار و نور تند و سوزان خورشید که در دامنه های کویر می تابد می شتاسند درست است او باید همینگونه استوارو با سماجت به کار خودش ادامه دهد می دانی چرا ؟

چون اگر همین اتاب سوزان نباشد که دیگر کویر کویر نیست ان موقع میشود مانند تپه های یخ زده کوهستان که خورشید فقط نمایی در انجاست

گاهی فکر میکنم کویر زیادی هوادار دارد ان از ظهر هایش که افتاب را در اغوش میگیرد و شب هایش که هوش را از سر انسان می پراند شب هایی که ماه و ستاره و نسیم زیبایی ان هستند

ماه که در گوشه ای از اسمان مانند رهبری که گویی پادشاه شب است با اقتدار شب های کویر را مهتابی می کند

برای درک ارامش واقعی گاهی باید سری به کویر بزنیم کویر اوج یک رنگی و سادگی و صداقت است شاید در نگاه اول کمی خشک به نظر برسد اما او نیز خاک است درست همجنس خودت پس با تمام وجودت حسش کن اگر که ارامش میخواهی



تاريخ : چهار شنبه 10 آذر 1395 | 18:1 | نویسنده : zahra |

خدا

خدااااااااااااااااا



تاريخ : چهار شنبه 10 آذر 1395 | 17:40 | نویسنده : zahra |

به وبلاگ خود خوش امدید

با سلام.به دنیای لوکس بلاگ و وبلاگ جدید خود خوش آمدید.هم اکنون میتوانید از امکانات شگفت انگیز لوکس بلاگ استفاده نمایید و مطالب خود را ارسال نمایید.شما میتوانید قالب و محیط وبلاگ خود را از مدیریت وبلاگ تغییر دهید.با فعالیت در لوکس بلاگ هر روز منتظر مسابقات مختلف و جوایز ویژه باشید.
در صورت نیاز به راهنمایی و پشتیبانی از قسمت مدیریت با ما در ارتباط باشید.برای حفظ زیبابی وبلاگ خود میتوانید این پیام را حذف نمایید.جهت حذف این مطلب وارد مدیریت وب خود شوید و از قسمت ویرایش مطالب قبلی ،مطلبی با عنوان به وبلاگ خود خوش امدید را حذف نمایید.امیدواریم لحظات خوبی را در لوکس بلاگ سپری نمایید...

تاريخ : 0 0 | 0:0 | نویسنده : zahra |
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.